ماهی‌نامه

بی‌بهانه

یک دو ساعت  مانده به صبح، سکوت کم‌یابی فضای کوچه را پر کرده، سرو قد بلند باغچه زیباتر از همیشه ایستاده و بوته های خوش‌رنگ میمون شاد و بی‌خیال زیر پایش پهن شده‌اند، شاخه ی نازک درخت انگور که تا پنجره ی اتاقم بالا آمده، پرشده از خوشه های ریز، و سبزی برگ‌های جوانش در تاریکی شب می‌درخشد.

کلام آشنای دوست در دلم و جای بوسه ی محبتش روی پیشانی جایی میان دو چشم هنوز گرم است، دلم به بودنش خوش است، نشسته ام به تماشای گل‌هایم، از دیدارشان سیر نمی‌شوم، دل خوشی روزهای خستگی هستند.

کمتر شبی ست که در انتظار فردایش باشم اما امشب منتظرم، فردا که بیاید دوباره آب گوارا به پایشان می‌ریزم و با غنچه‌ها از گرمی آفتاب می گویم،  کسی چه می داند شاید من هم مثل تمام سرو های این کوچه آزاد و رها قد بکشم، شاید من هم تا سال‌ها سبز و دل‌شاد بمانم، نوری در دلم می تابد در انتظار فردا هستم.

 

   + ماهی ; ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()