ماهی‌نامه

رویای شیرین

تب داشتم، سرمای استخوان‌سوز کارگاه همراه با گرد و خاک فراوان و خوردن مقدار قابل توجهی غصه بالاخره مرا از پای درآورد همیشه غصه تیر خلاص بیماری‌های من است.

دیفن هیدارمین نازنین و قرص‌های سرماخوردگی مهربان اثر کرده بودند، خواب خوب در حالت تب بهترین قسمت بیماری‌ست، در خواب دیدم که چمدانم را به قصد سفر می‌بندم، به جنوب می‌رفتم، خوشحال و خندان دامن‌های خوشگل بلندی را از لای لباس‌هایم بیرون می‌آوردم و با وسواس شال‌های رنگی را انتخاب می‌کردم حواسم به ترکیب رنگ‌ها بود در خیالم به ماسه‌های گرم ساحل فکر می‌کردم که چه‌طور زیر پاهای خسته‌ام حرکت می‌کنند و گرمای آفتاب و نسیم ملایم دریا را روی پوستم حس می‌کردم، نگران بودم که سشوار را فراموش نکنم برای صاف کردن موهای فرفری لازم است، با خودم می‌گفتم، وقتی کنار دریا هستی و باد می‌وزد و آفتاب ملایم شانه‌هایت را گرم می‌کند بهتر است که موهایت لَخت باشند تصویر زیباتری می‌‌سازد، چمدانم را جمع کردم و در تمام مدت رویایم، گرمی تب را با آفتاب و بادی که از درز پنجره به صورتم می‌خورد را با نسیم دریا جایگزین کرده بودم، به فرودگاه که رسیدم کسی به من گفت، هواپیما یک ساعت است که رفته.

   + ماهی ; ٤:۱٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()