ماهی‌نامه

خودت یا خودش

می‌گفت هیچ‌وقت دلش نمی‌خواسته دختری داشته باشه، اینکه بخواد لباس‌های یک زن‌ِ دیگه رو مرتب کنه ناراحتش می‌کرده و از اینکه یکی مثل جوانی‌ خودش همیشه جلوی چشمش باشه دلهره داشته.

خیلی صادقانه راجع به این طبیعی‌ترین حس آدمیزاد حرف می‌زد، حسی که خیلی‌ها انکارش می‌کنند، ولی اگر به عمق بحث‌های مادر پدرها و بچه‌ها دقت کنیم نشانه‌هایی از این حس رقابت رو می‌بینیم، این رفتار انسان در مباحث رفتار شناسی هم بررسی شده و به زمان‌های خیلی دور برمی‌گرده حتی قبل از زمانی که مردها شکارچی بودند و زن‌ها در غار از بچه‌ها نگهداری می‌کردند.

من خیلی تو این بحث علمی ناشی هستم چون تخصص من نیست و فقط گاهی در موردش مطالعه می‌کنم، اما فکر می‌کنم این حس و حتی حس‌های دیگه‌ایی که آدمیزاد نسبت به فرزندش داره در رابطه با فرزند خود انسان خیلی قوی‌تره تا یک بچه‌ی غریبه، غریبه که می‌گم منظورم به سرپرستی گرفتن یه بچه دیگه‌ست.

بچه‌ی خود آدم  مثل آینه‌ست، تکرار تمام اشتباهات به روش‌های دیگه، شاید انتخاب راه‌های غلط زندگی حتی بدتر از پدر و مادر و به اقتضای شرایط جامعه، لجبازی و حرف نشنوی، و اینکه هزار تا رنج و عذابی که یک‌بار تجربه کردی  بار دیگه داره مثل فیلم جلوی چشمات تکرار می‌شه، بعضی وقت‌ها شاید حتی دلت بخواد بهش بگی برو هر غلطی که دلت می‌خواد بکن، دیگه نمی‌خوام ببینمت، ولی آخه چه‌طور ممکنه که آدم در رو به‌روی ژن‌های نازنینش ببنده، چه‌‌طور می‌شه که بچه این حس پدر و مادرش رو درک کنه بچه خاصیتش گند زدن به زندگی پدر و مادرشِه.

با همه‌ی این حرفا فکر می‌کنم به سرپرستی گرفتن یه بچه‌ی دیگه از پرورشگاه یا هرجای دیگه، و بزرگ کردنش موفقیت آمیز تر از تربیت بچه‌ی خود آدم باشه، حداقلش اینه که لجبازی‌هاش از جنس لجبازی‌های مادر پدرش نیست، و رفتارهای متفاوتی نشون می‌ده، حتی اینکه دیگه شرایطی پیش نمیاد که به بچه بیچاره بگی عین باباتی یا عین مامانتی، و حرص بخوری و پیر بشی. فکر ‌می‌کنم به طور کلی زندگی آروم‌تر باشه و کانون خانواده ولرم‌تر.

فعلا فقط دارم فکر می‌کنم، دوست دارم نظر شما رو هم بدونم.

پ.ن:پارگراف اول برداشتی از صحبت‌های مادر سام یا سارا بود در نمایش‌ خوبِ "مخمل‌آبی" که این روزها در حال اجراست.

   + ماهی ; ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()