ماهی‌نامه

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد

سال‌های جوانی و نوجوانی را صرف ساختن دوستی‌هایمان می‌کنیم، به بهانه‌ی رازهای مشترک به هم اعتماد می‌کنیم، ساعت‌ها در گوشی حرف می‌زنیم و یواشکی می‌خندیم، عکس‌های خوشگل چند نفری‌مان را به آینه می‌چسبانیم، با هم قدم می‌زنیم، کافه می‌رویم از فنجان‌های هایمان قصه‌های طولانی می‌خوانیم، یواشکی سیگار می‌کشیم، شعرهای قدیمی می‌خوانیم و با آهنگ‌های جدید خاطره می‌سازیم، می‌خندیم، می‌رقصیم، گریه می‌کنیم.

خیال می‌بافیم، زن و شوهرهای خیالی فرزندان خیالی، با خاله و عموهای واقعی، فکر می‌کنیم تا ابد در کنار هم می‌مانیم و دوستی‌هایمان به فرزندانمان به ارث می‌رسد.

اما آینده تمام دوستی‌هایمان به فرودگاه امام می‌رسد، همان اتوبان غمگین و طولانی و در نهایت دیدارهای کوتاه و تکرار خداحافظی‌ها، انگار که خداحافظی عادتمان می‌شود و دیدن عکس‌های جدیدِهم، با لبخندهای نقاشی شده، دلخوشی‌مان و انگار تنهایی و غربت و قدم زدن در خاطره‌ها پایان واقعی تمام دوستی‌هایمان بود.

   + ماهی ; ۳:٠٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()