ماهی‌نامه

خوشحالم

 

 به کویر می روم ،

دوربین نازنینم را برمی دارم ،لاک قرمز به ناخن هایم میزنم، لباس سفید می پوشم  و دل و جان به جاده میسپارم ، کفشهایم ؟ نه کفشهایم را نمی پوشم، در کویر باید با پای برهنه راه رفت  پاها را باید در شن فرو کنی تا کمر درد مزمنت بهبود یابد و دلت نرم شود ، نرم مثل شن های کویر ، نمی خواهم به هیچ چیز و هیچکس فکر کنم خسته تر از آنم که کسی را درذهن راه دهم ، پس فکر هایم را در کوله نمی گذارم مقداری آب و یک  بسته بیسکویت  مرا بس همان بیسکویت مخصوص ِکارمندان و مهندسان و کارگران و شاعران و دیگرانی که نمی شناسمشان ، بیسکویترا می برم که وقتی برگشتم حس بهتری به خوردنش داشته باشم ، دیگر هیچ نمی خواهم. 

اگر شازده را دیدم سلامتان را می رسانم و برایش بره می کشم به امید دیدارش بره کشیدن را هزار بار تمرین کرده ام.

به کویر می روم خدانگهدار.

 

بعدا نوشت : خوشحالی کوتاهی بود ، کویر مرا نطلبید .

 

   + ماهی ; ٢:٢٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۱
comment نظرات ()