ماهی‌نامه

La Bohème

  

   باید کارهای جمعه را به پایان برسانم ، برای چند روز آینده غذا بپزم ، لباسهای سیاه خودم و پیراهن های رنگی رنگی  اهل منزل را اتو بکشم ، دل گرفته ام را می گذارم روی طاقچه برایش charles_aznavour می گذارم تا گوش بدهد و کمی آرام شود ، اما با من سر ناسازگاری دارد دل، باید  کارهایم را رها کنم و اشک هایش را پاک کنم، می دانم دردش چیست ، یاد آن چهل روزی افتاده که باران می آمد ،چهل روزی که به کلاس طراحی  می رفت و استاد تنگدستش فقط برای او ذخیره هیزمش  را در بخاری  قدیمی می سوزاند وقهوه ی عالی درست می کرد وقلم هایش را با دقت می تراشید ، در تمام آن روزها صدای آزناووردر فضای سرد و کم نور کلاس پخش می شد و استاد هم گاهی با آن صدای نخراشیده در حالی که دود سیگاررا بیرون می داد شعرها را زمزمه می کرد  آن روزها آنقدر نگران امتحان آخر ترم بود که قدر لحظه هایش را نمی دانست ، می دانم دردش چیست دلش برای گذشته ها تنگ است برای آن چهل روزی که باران می بارید و باور ندارد که از آن روزها هفت سال می گذرد.


   + ماهی ; ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ اسفند ۱۳٩۱
comment نظرات ()