ماهی‌نامه

یادی از گذشته

برای چند روز به شهر کودکی هایم  سفر کردم به محله ی قدیمی  به کوچه ی هفتم پلاک چهاردهم.

هر چه آهن در شهر بود به پنجره های خانه جوش داده بودند و  اتاقم که روزی مقر فرماندهی کوچه بود تبدیل به سلول زندان شده بود ، همسایه روبرو که حیاط زیبایی داشت خانه را به سرای سالمندان فروخته بود همه ی خانه ها زشت شده بود غیر از همان که ابراهیم در آن بود، همان سالها کوچه ی ما عزادار ابراهیم شد و زمان در پلاک شش ایستاد .محله ساکت و امن ما دچار فست فود و چندین مدرسه و دانشگاه خصوصی شده و مطمئنم  دیگرهیچ کس نمی تواند  از اتاقی که روزی امن ترین نقطه دنیا بود، صدای موتور پستچیی را  که همیشه شنبه ها به منزل ما می آمد از هفت کوچه آن طرف تر  بشنود .

 

   + ماهی ; ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()