ماهی‌نامه

اعتراف


 

 

من می توانم مسجدی بسازم

 باکاشی کاری های عجیب

که تو  قدرت خدا را در آن با چشم خویش ببینی

 و تمام جلال و شکوه ِخدا را به کاشی های آبی نسبت دهی

و به آن ها دست بکشی تا درد هایت شفا یابد

می توانم کلیسایی بسازم 

که از گوشه  گوشه های سقف آن خورشید چنان بتابد

که تو محراب را مقدس ترین جای دنیا بدانی

و خازعانه درآنجا اشک بریزی

و فراموش کنی که این روزنه ها را من تعبیه کردم

تا خورشید را اینگونه روحانی

به صورت مسیح روی دیوار بتاباند

و تورا مجنون به عشق مریم کنم

می توانم معبدی بسازم 

 با مجسمه های غول پیکر

تا تو با خدایت در آن سخن بگویی

و ندانی که دست من این گونه مجسمه ها را با شکوه تراشیده است

که تو امروز اینگونه از ابهت آنها  به خاک افتادی و برای خدایت اشک میریزی

و تمام دار و ندارت را به پای مجسمه های من می ریزی

و خودت گرسنه و تشنه به خانه برمیگردی

من می توانم تورا به پرسیدن و دوست داشتن خدا وادارم

آری می توانم با هنرم تو را با آرامش برسانم

تا عشق خدایت را در فضایی که من ساخته ام احساس کنی

اما هر چه تلاش کنم

نمی توانم خانه ای بسازم تا عشق مرا در آن فضا  لمس کنی  

تا مرا، کمی ، فقط کمی در آن خانه دوست داشته باشی

و این ضعف هنر من است

 

   + ماهی ; ٦:٢٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()