ماهی‌نامه

 

ببین چه آسان بدون تو زندگی می کنم ، بدون هیچ خبری و نشانی ، در این دنیای ارتباطات که حتی می توانی  نشانی فراش مدرسه ات را هم پیدا کنی ، من تورا گم کرده ام  ، ببین چه طور فراموش کرده ام که زندگی را با چاشنی عشق می خواستم ، ببین چه طور همه ی تعاریف عوض شد ، عشق ، دوری ، انتظار ، تنهایی ، من آن روزها نمی دانستم که تمام این کلمات معنای دیگری هم دارند من دیپلم ریاضی بودم و ادبیات را به قدر نیاز می دانستم ، ریاضیات ابهام دارد اما ایهام ندارد ، ابهامات را می شودحل کرد اما امان از ایهام،هر کسی برداشت خودش را دارد ، تو رفتن من را با خداحافظی معنا کردی و من رفتن تو را به پای بازگشتت گذاشتم این چنین شد که تو برای همیشه رفتی و من برای همیشه بازگشتم و سالها همان جای همیشگی ایستادم و در میان عابران به دنبال تو  گشتم ، هرکسی که می آمد را شبیه تو می دیدم- می دانی که این خاصیت انتظار است - تا اینکه خبر آمد که هرگز نمی آیی ، بعد از آن کسی آمد و مرا با خود آورد اینجا و من غرق شدم در روزمرگی، ببین چه طور هر روز صبح بیدار می شوم و وظایفی را از قبل تعیین شده به انجام می رسانم تا شب و دوباره روز از نو مثل تمام زن های عادی دنیا کار می کنم غذا می پزم  به گل ها رسیدگی می کنم و به فرموده ،شکر خدا می کنم و همیشه در فکر کلاغ قصه ی خودمان هستم که هیچ وقت به خانه اش نرسید.

 

   + ماهی ; ٩:٠۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱
comment نظرات ()