ماهی‌نامه

اول ایمنی بعد کار

این روزها همه با هم دعوا می کنند، مدیر کارگاه با سرپرست کارگاه، سرپرست با تدارکات ، تدارکات با اجرا، آبدارچی با همه ما ، منشی هم یه ریز با صدای نازک خش دار تلفن ها را گزارش می کند ، در اتاق را می بندم و باغ زیبایی را که قرار است روی بام بسازیم تصور می کنم ، در را با عصبانیت باز می کنند و سراغ کسی که در اتاق نیست را می گیرند ،همه ی حواسم را جمع جزییات اجرایی آلاچیق و آبنما می کنم ، سر و صدا اما از گوشم می آید و به قلبم که می رسد ضربان را هی تند تر می کند و خط هایم هی کج می شوند می توانم با خط هایم ضربان قلبم را بکشم ، هیچ راه فراری نیست ، من زندانی سر و صدا شده ام.

 

   + ماهی ; ٩:۱٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱
comment نظرات ()