ماهی‌نامه

 

این جای زندگی خیلی عجیبه زمانی که همه چیز آروم گرفته و به قول مادر بزرگم سرم به یک بالینه ، دلم می خواد همه چیز رو زیرورو کنم وقتی زندگی آروم می شه و روی یک خط میوفته به طرز عجیبی کسل کننده می شه ، تو ده سال گذشته هرروز به فکر در آمدن از یک چاله یا چاه بودم همش در حال بالا رفتن بودم تا به روشنایی که از دور می دیدم برسم حالا  دیگه نمی دونم همه جا روشن شده یا دارم تو تاریکی راه می رم و چشمام به تاریکی دور و برم عادت کرده ، دیگه دیواری نیست که امید داشته باشم که یکی از آرزوهام پشتش نشسته منتظر من تا از دیوار بالا برم.

   + ماهی ; ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱
comment نظرات ()