ماهی‌نامه

مرگ خاموش

تو اتاقمون جلسه بود  سه نفر مهندس مکانیک و یه معمار که بخشی از کار رو بهش سپرده اند نشسته بودند دور میز و یکی درمیون تلفن هاشون زنگ میزنه و گفتن این جمله که "من تو یه جلسه هستم و بعدا باهاتون تماس می گیرم" کلا فایده نداشت من پشت میزم نشسته بودم و از دور رفتارشون رو می پاییدم ، بخاری بدون دود کش هوای اتاق رو سنگین کرده  ، همیشه در رو باز می ذاریم که هوا سنگین نشه اما امروز در رو بسته بودن که سر و صدای بیرون مزاحم جلسه ی مهمشون نشه، همش ترکیب" مرگ خاموش" تو سرم تکرار می شد ، با خودم تصور می کردم اگه تو اتاق پر از مونو اکسید کربن بشه کدوم یکی از ما زودتر از بقیه می میریم ، هر جور حساب می کردم خودم نفر آخر بودم ، اولش اون آقایی که کمی کچله و درست روبروی من نشسته چند تا سرفه می کنه و سرشو می ذاره رو میز بعدش این مهندس تپل که همیشه شلوار جین پاره می پوشه و همیشه شاکیِ  یهو سرش میوفته به پشت ، بعد این پسر فینگیلیه که همیشه دنبال امضا ی صورت وضعیت از این اتاق به اتاق می ره ، بعد اون آرشیتکت از خود راضی که یه روز اومد گفت "یه لیسانسه ندارین واسه نقشه کشی می خوام" ، همونطوری عصا قورت داده سرش رو تکیه می ده به صندلی ، نوبت خودم که شد دیگه نمی تونستم تصور کنم، پاشدم پنجره رو باز کردم همه این اتفاقا تو چند ثانیه افتاد.

   + ماهی ; ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۸ آبان ۱۳٩۱
comment نظرات ()