ماهی‌نامه

یافت نشود

یه نفر باشه زبون هم رو نفهمیم، از طبیعت و بهارلذت ببره، چشمهاش قشنگ باشه نگاهش مهربون باشه و حوصله‌اش زیاد، یه چایی قهوه‌ایی چیزی تو همین مایه ها آماده کنم چند تا نخ سیگار هم بگیرم برم دنبالش ازوقتی‌که راه بیوفتیم حرف بزنیم تا وقتی به دار و درخت‌ها برسیم بعد بشینیم زیر یه درخت پیر تکیه بدیم به تنه‌ی تنومندش چشمامون رو بدوزیم به آسمونی که ازمیون برگ‌ها دیده می‌شه وتو سکوت سیگار بکشیم و صدای پرنده ها رو گوش بدیم، بعد من چایی بریزم و در حال چایی ریختن دوباره شروع کنم به حرف زدن و اون مهربون نگام کنه اگه عینک هم داشته باشه که بهتر، عینک باعث می‌شه آدم بتونه به چشم‌های طرف مقابلش که زیاد باهاش آشنا نیست راحت‌تر نگاه کنه، کلا آدمایی رو که عینک میزنن بیشتر دوست دارم، حرف بزنیم، من بگم اون بگه و هیچ‌کدوم نفهمیم اون یکی چی می‌گه بعدم چایی‌ رو بخوریم و هرکی بره پی کارش. شاید کل حرف‌های من یک ساعت هم طول نکشه.

   + ماهی ; ۱:٤۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()