مهربانی نامحسوس

مرد وانیلی چند روزی‌ست که به ما سر می‌زند، تنها کسی ست که در می‌زند و منتظر می‌ماند تا بگویم "بفرمایید".

او هرروز نقشه‌ی ابزارهای گچی را گم می‌کند و یک نسخه‌ی جدید می‌گیرد اما آن‌قدر مودب است که من حاضرم صد بار نقشه‌ها را برایش پرینت بگیرم‌، خیلی آرام صحبت می‌کند و مثل بقیه داد نمی‌زند قبل از شروع صحبت احوال‌پرسی می‌کند.

مرد وانیلی امروز دوباره کلاه پاره‌اش را به سر گذاشته بود و لباس‌های سفید از گچش را پوشیده بود آمده بود که بگوید گازشان قطع شده، شک دارم که گرد سفیدی که روی لباسها و دست‌هایش نشسته گچ باشد، اصلا گاز می‌خواهد چه‌کار، دمای هوا در طبقه‌ای که او کار می‌کند برای خشک شدن گچ‌ها مناسب است.

زیر چشمی در حالیکه با ناظر صحبت می‌کند نگاهش می‌کنم شک ندارم که او شیرینی می‌پزد و بین کارگرهای دل‌‌تنگ پخش می‌کند، مهربانی از سر و رویش می‌بارد.

مرد وانیلی امروز هم وقتی رفت فضای اتاق پر ازعطر وانیل شد.

لینک زن

/ 8 نظر / 9 بازدید
سیب کال

چه نتیجه گیری با مزه ای کردید![لبخند]

ققنوس خیس

فانتزی همینه. خوب بود.

مجید

درود . شاید هم مرد وانیلی زورش نرسیده شکم کارگرهایش را با نان سنگک 1000 تومنی سیر کند ، رفته آسیاب ، گندم آرد کرده تا خودش نان بپزد ! این روزها همه چیز فانتزی است ... اما طعم قهوه ی تلخ دارد ... بدرود .

درخت ابدی

کاراکترش جالب دراومده. نوشته‌ی تو هم که مث همیشه.

ند نیک

این نوشته چقدر با اسمش همخوانی داشت. به جز این نمیشد اسم دیگه ای براش انتخاب کرد

eiti

به تو سلام می کنم کنار تو می نشینم ودر خلوت تو شهر بزرگ من بنا می شود .....شاملو به وبلاگ من بیا شاید حضور تو گره گشای مشکل انسانی نومید باشدشاید کسی چه می داند؟؟؟؟؟؟؟؟؟.