نه مهر فسون نه ماه جادو کرد

سال‌های جوانی و نوجوانی را صرف ساختن دوستی‌هایمان می‌کنیم، به بهانه‌ی رازهای مشترک به هم اعتماد می‌کنیم، ساعت‌ها در گوشی حرف می‌زنیم و یواشکی می‌خندیم، عکس‌های خوشگل چند نفری‌مان را به آینه می‌چسبانیم، با هم قدم می‌زنیم، کافه می‌رویم از فنجان‌های هایمان قصه‌های طولانی می‌خوانیم، یواشکی سیگار می‌کشیم، شعرهای قدیمی می‌خوانیم و با آهنگ‌های جدید خاطره می‌سازیم، می‌خندیم، می‌رقصیم، گریه می‌کنیم.

خیال می‌بافیم، زن و شوهرهای خیالی فرزندان خیالی، با خاله و عموهای واقعی، فکر می‌کنیم تا ابد در کنار هم می‌مانیم و دوستی‌هایمان به فرزندانمان به ارث می‌رسد.

اما آینده تمام دوستی‌هایمان به فرودگاه امام می‌رسد، همان اتوبان غمگین و طولانی و در نهایت دیدارهای کوتاه و تکرار خداحافظی‌ها، انگار که خداحافظی عادتمان می‌شود و دیدن عکس‌های جدیدِهم، با لبخندهای نقاشی شده، دلخوشی‌مان و انگار تنهایی و غربت و قدم زدن در خاطره‌ها پایان واقعی تمام دوستی‌هایمان بود.

/ 6 نظر / 6 بازدید
مومو

فرودگاه امام مرا قسمت کردند و هر کدامم به سمتی رفت .... تکه های من :(((((( زندگی من.....خاطرات من ....

درخت ابدی

نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد... متن قشنگی بود.

affa

مهاجرت اجباری ... دوری های اجباری ... زندگی های اجباری ...

ند نیک

هیچکس نمیخواد اخر خطش این باشه. اما به سمتش میریم. انگار نمیدونیم واقعا در طلب چی هستیم. تا وقتی نداریمش غصه شو می خوریم و وقتی هست به راحتی از دستش میدیم