به خاطر چشم‌هایش

زمینی خالی از آب و علف با دیوارهایی بلند و دری که با صدای مهیبی باز و بسته می‌شود، تمام زمین را راه می‌روم تا لنگه‌ی گوشواره‌م را پیدا کنم صدای ناله‌ی سگی از دور می‌آید خسته از این جستجوی بی حاصل نزدیک حیوان می‌رسم آسیب جدی دیده یکی از دستهایش شکسته استخوان دستش را می‌بینم که بیرون زده و خونی که روی زمین ریخت، چشمهایش پر از التماس است و با بلندترین صدایی که گوشم می‌تواند درک کندناله می‌کند، با تمام توانانم فریاد می‌‌زنم به دادم برسید سگ بیچاره درد می‌کشد، دیگران مشغول گپ و گفتگو در مورد خریدن یا نخریدن زمین هستند و انگار هیچ‌کس نه مرا می‌بیند و نه سگ زخمی را، فریاد می‌زنم با گریه التماس می‌کنم، کسی می‌گوید این سگ دیگر سگ نمی‌شود ولش کن به زودی می‌میرد، سگ اما با چشم‌هایش مرا از غصه می‌کشد.

بالای سر حیوان زخمی ایستاده زیر آفتاب داغ آن‌چنان برای دردش اشک می‌ریزم که تمام صورتم از شوری اشک می‌سوزد، صدای گریه‌م با صدای زوزه‌ی حیوان یکی می‌شود دو زانو روی زمین می‌نشینم ضجه می‌زنم و دست‌های ناتوانم را روی پاهایم می‌کوبم؛ الهی بمیرم که این‌قدر درد می‌کشی چرا کسی به داد ما نمی‌رسد حیوان بی‌چاره؟

با ضربه‌های ممتد روی پاهایم از خواب بیدار می‌شوم پاهایم بی‌حس شدند، سگی نیست، بیابانی نیست و گوشواره‌هایم در مشتم است.

قرار بود به کدام مهمانی بروم که گوشواره‌ها را برداشتم؟!

/ 5 نظر / 8 بازدید
مهرگان

در ماهی نامه برای خودت یک پا نویسنده شده ای! از سگها خوشم نمی آید . اما از درد و درناکی بیشتر منزجرم! دلم برای سگ زخمی خوابت کباب شد بس که احساس ، خوب و دقیق به رشته ی تحریر در آمده است.

درخت ابدی

شاید اخیرا نمایش دل سگ رو دیدی و مهمونی و نمایش با هم تلفیق شده.

فرزانه

سلام خوابت وحشتناک بوده ... یه خواب زجر آور فکر می کنم وقتی بیدار شدی خوشحال شدی که خواب بوده

ميله بدون پرچم

سلام فرويد اگه بود احتمالن مي گفت ... اما خوبيش اينه كه فرويد نيست و دچار خودفرويدپنداري هم نبايد شد!

رها

همون که مهرگان گفت. اخرش رو دوست داشتم.