هوادار الکی

هرسال منتظر ظهور پاییزم نمی‌دونم با این سی‌سال عمر ( سی و یک البته) که از خدا گرفتم که نیمه اولش به بی‌خبری گذشت چه انتظاری دارم از این فصل نگون‌بخت. 

در آن نیمه بی‌خبری بی‌صبرانه منتظر روز تولدم بودم، بعد از آن نیمه تا مدت قابل توجهی منتظر روزهای رنگی رنگی بودم که این انتظار با افسردگی مسخره‌ای همراه بود در این چند سال آخر هم منتظر مناسبت سالگرد ازدواج به همراه رسیدن روزهای رنگی رنگی بودم که معمولا در سالگرد اگر اتفاق بدی نیفتد اتفاق خوبی نمی‌افتد و تا روزهای مذکور هم شروع شود دل آدم از این فشار افسردگی خون می‌شود، اما امسال این بیماری مزمن قبل از رسیدن پاییز شروع شد و به همت تنی چند از دوستان به هق‌هق‌های نیمه‌شب و بیدارخوابی‌های غیرمنتظره رسید این شد که برای جلوگیری از فلج شدن زندگی به دنبال کارهای مسخره رفتم یکی از آن‌ها که قابل به عرض است پیگیری عکس‌ها و فیلم‌های تیم منچستر بود گفتنی‌ست که من از نوجوانی هوادار بایرن مونیخ بودم که البته الان نمی‌دونم هنوز مثل آن روزها می‌درخشد یا نه اما همیشه با هواداران منچستر اشتباه گرفته می‌شدم چون یکی از دوستان همکلاس دوره راهنمایی یک عدد پوستر تیم منچستر را از انگلیس سوغات آورده بود و من به خاطر علاقه به رنگ قرمز (البته که طرفدار آبی‌ها هستم) و شکل و شمایل خوب بازیکنان تیم، پوستر را به دیوار اتاقم زدم و تو رودربایستی بچه‌های فامیل بازی‌های منچستر رو دنبال می‌کردم، امان از روزی که فامیل منزل ما بودند و این دو تیم باهم بازی داشتند، من مجبور به تقیه بودم و در دل آرزو می‌کردم کاش دوستم به جای سفر به منچستر به مونیخ رفته بود.

این ماجرا گذشت تا دوباره اتفاقی به واسطه دیدن ویدئو یک گل زیبا که از ضربه آزاد پشت منطقه هجده قدم به دست آمده بود بدون توجه به اسم و رسم صفحه پیگیر عکس‌ها و فیلم‌هایش شدم و بعد دیدم ای داد بیداد دوباره به طور ناخودآگاه طرفدار منچستر شدم البته این‌بار با این تفاوت که پیگیر تکنیک عکاسی و عکس‌ها و فیلم‌هایش هستم دیدن این تصاویر برای رفع افسردگی و لحظه‌ای جدا شدن از این روزهای یکنواخت که هنوز چشم به هم نزده شب شده مناسب است، البته دوری از دوستان دپرس را هم به این مبارزه علیه افسردگی پاییزی اضافه کردم و به شما نیز توصیه می‌کنم، باشد که امسال این بیماری موذی دست از سرمان بردارد.

/ 8 نظر / 5 بازدید
chyz

کار برد تقیه خنده دار بود. ...آمین...

یک لیلی

فوتبالی هم بودی و نمی دانستم ماهی جان؟ عاشقتم. [قلب]

فرزانه

سلام اغلب هوادارایی که من دیده ام از بین دخترا همین جوری هوادار بودند همین جوری هم عالمی دارد عالم خوشیه فکر کنم

ققنوس خیس

من شرمنده ام که رک می گم؛ ولی یونایتد بزرگ به هوادارای الکی احتیاجی نداره... ;) از زمان کینگ کانتونا عاشق یونایتد و فرگی بودم! امسال بیشتر از اینکه غم پاییزی داشته باشم، غصه ی نبودنِ فرگی رو دارم... وقتی که الدترافورد رو می بینم که رو نیمکت منچستر فرگی دیگه نیست، جدن غصه م می گیره!

بی نام

فوتبال خوبه... همه چیز ریشه در کوتاه شدن روزها داره و اینکه ما نایت لایف نداریم تو ایران!

رها

راستش این همه افسردگی رو درک نمیکنم. ولی امیدوارم زود از سر بیفته من منچستری بودم فکر کنم:)) ولی از هر چی تیم المانی بود متنفر

نگارنده

هی وای من!!!! من طرفدار شدید منچسر با سر بزرگ و کانتونا با یقه برگشته بودم در دوران نوجوانی .. یاد اون فینال شگفتی ساز بایرن و منچستر بخیر ... در ضمن تقیه شوما بهص ورت افقی در حلق من ... :)))