تورا می‌یابم، شادم از دیدارت درمی‌یابم که تو بهترینی رازهایم را با تو می‌گویم حرف‌هایی که پیش‌ترها به ماه می‌گفتم، توهمان هلال ماهی برروی زمین همان که شب‌های تابستان زرد و درخشان است، تورا لمس می‌کنم همان‌قدر زیبایی و دلنشین با تو می‌خندم با تو می‌گریم سبز و شادم. زمان می‌گذرد پاییزاز راه می‌رسد و تو نمی‌دانی باد پاییز که در تنم می‌پیچد روحم خزان می‌کند تنم تابستان داغ است و روحم سردِ پاییز، تو سرما و تاریکی را تاب نمی‌آوری سرد می‌شوی یخ می‌زنی و دستانت از دستانم رها می‌شود و برای همیشه می‌روی، بی‌خداحافظی. دوباره من می‌مانم وهلال سفید ماه و پاییز دلم.

/ 8 نظر / 6 بازدید
chyz

باید منتظرِ بهار باشی، بر میگرده...[رویا]

بی نام

برای زمستون باید فکری به حال خودت بکنی ....

رها از چارچوب ها

عجیبه که بعد از عمری می توانم برایت کامنت بگذارم خیلی خوب می نویسی دلم حرفهایت را می خواهد با چشمانت وقتی می خندند و در اعماقشان دختری بغض دارد. با موهای فرفری.

ققنوس خیس

زندگی بی دوست دشوارتر است...

یار آفتاب

این پستت خیلی برنده (به ضم ب) بود ماهی جان. خوبی ؟

درخت ابدی

تو مایه‌های والس شماره‌ی 1 ‍پالت بود. قشنگ بود.

منیر

الهی این پاییز من بگذرد زودتر ... شاید زمستان !