"من پر از بال و پرم"

سرم را میان دستهایم پنهان می‌کنم، چشمهایم را می‌بندم و گوشهایم را می‌گیرم، روحم از تنم جدا می‌شود، جامدادی و دفترچه‌اش را در کیفش می‌گذارد، کامپیوتر را خاموش می‌کند موبایل را جا می‌گذارد و می‌رود با هیچ‌کس خداحافظی نمی‌کند فقط برای نگهبان که همیشه می‌گوید خسته نباشی مهندس دست تکان می‌دهد و می‌رود، همین سربالایی نفس‌گیر خیابان را می‌گیرد و می‌رود عمود بر خیابان‌های موازی به سمت آسمان، نگاهش تنها به کوه است، به قله که هنوز کمی برف دارد، می‌رود تا به کوه برسد، زانو درد مزمن را هم مثل گوشی موبایل در دفتر جا گذاشته، همه‌چیز برای رها شدن مهیا ست، می‌رود تا به میانه‌ی راه قله برسد، به رودخانه که می‌رسد، صورتش را در آب می‌شوید بیخیال سیاهی‌های زیر چشم، کفش و جوراب را می‌کند و پاها را در آب می‌گذارد، آنقدر بی‌حرکت می‌نشیند که پرنده‌ی کوچکی روی انگشتان پایش که کمی از آب بیرون زده می‌ایستد و آب می‌خورد، پشتش را بر زمین گرم می‌گذارد و چشمانش را به ابرها می‌دوزد، چشمانش گرم شده که کسی در نزده وارد اتاق ‌می‌شود مهندس فلانی نیست‌؟ سرم را بلند می‌کنم و می‌گویم جلسه‌ست، هنوز صدای فریادهای معمار از اتاق بغلی می‌آید و کارهای ناتمامم روبرویم نشسته‌اند، جای روحم خالی‌ست.

/ 7 نظر / 7 بازدید
درخت ابدی

خواب در بیداری... قشنگ بود، به‌خصوص اون پرنده.

باغبان جهنم

سلام یکم _ خیال و دنیای مجاز گریزگاه این روزهای مان ست .

مجید

درود . رویاهای آدمی را باد ترانه ای می خواند ... بدرود .

من

يعني مي شود اينطور ناگهاني و سبک گذاشت و رفت؟

یک لیلی

سلام ماهی جانم چقدر لطیف و عمیق نوشتی. گرمای زمین و برخورد آب رو میشه حس کرد. الان روحت خوبه ؟