حفره‌ی خالی قلبم بزرگ بود

تو

دور بودی 

نزدیک  آمدی

در چشمِ من

کوچک شدی

کوچک شدی

کوچک شدی

مثل ذره‌ای خاک پشت پلکم نشستی

پلک زدم

افتــــــــــــــــــــــادی

تمـــــــــــــــــــــــام شدی

حفره‌ی خالی قلبم اما هرگز پر نشد


/ 9 نظر / 3 بازدید
ندنیک

بعضی وقتها قلب من کوچکه و حجم اون بزرگ[لبخند]

درخت ابدی

پس به چشم معشوق اومدن همچین نتیجه‌ای داره: افتادن و تموم شدن. تقابل ظریفی بود.

مسافریادگیرنده

کاش اون حفره خالی قلبا پر میشد اما مثل اینکه قانونش اینه که هیچ وقت پر نشه. :(

مهرگان

پس یار ما این دارد و آن نیز هم؟ ینی در این و آن شعر داغ تنوری هم یافت میشود! بسی حظ بردم ماهی عزیز[بغل] بنظرم تضادی در دودر بودن و بزرگ دیده شدن و نزدیک آمدن و کوچک شدن به قضیه رنگ و لعاب بیشتری میداد![چشمک]

منیر

چه شعر قشنگی ! کاش که ماهی و شعرش از هم جدا باشند که اگه اینطور بود شعرش به این قشنگی نبود .

رها

وقتی هی بزرگ میشن و از جشم نمیفتن باید چه کرد؟

فریناز

بعضی ها چقدر زود از چشم می افتند.