روز بارانی استعفا

باران نم نم می‌بارید و من بیشتر راه را تا دفتر پیاده رفتم می‌دانستم که امروز روز آخری‌ست که این مسیر را می‌روم، روز پاییزی خوبی را برای استعفا انتخاب کرده بودم، در بزرگ و سنگین را با کلید باز کردم مثل بیشتر روزها زودتر از شروع ساعت کاری رسیده بودم و تنها بودم پنجره‌ها را باز کردم و کتری پر آب را روی گاز گذاشتم، دوست داشتم با کسی تلفنی حرف بزنم به اندازه‌ی صدم ثانیه فکر صحبت کردن با مادربزرگم از ذهنم گذشت انگار نه انگار که او پانزده سال است که از دنیا رفته و من هیچ‌وقت فرصت این را نداشتم که از سر کار با او تماس بگیرم،  وقتی رفت سال سوم دبیرستان بودم.

تلفن شش رقمی خانه‌ی خیابان میلاد و  تلفن پنج رقمی خانه‌ی بزرگ خیابان سی متری اول از ذهنم گذاشت تعجبی ندارد که هنوز بعد از پنج ماه نتوانستم تلفن هشت رقمی خانه‌ی خودم را حفظ کنم، ظاهرا دو سه رقم بیشتر، کار را سخت کرده.

روزاستعفا، روز سختی است مخصوصا وقتی دلیل استعفا برخورد تند و رفتار توهین‌آمیز رییس باشد، اما روز سخت هم بالاخره به شب می‌رسد و شب کمر سختی روز را می‌شکند اگر شب توانش را نداشته باشد طلوع صبح فردا حتما این کار را تمام خواهد کرد.

 دلم برای گربه لوس و رزماری‌های سرحال حیاط دفتر تنگ می‌شود.

/ 5 نظر / 8 بازدید
مسافریادگیرنده

امیدوارم یه کار بهتر پیدا کنی. هرچند که رییسی ندیدم که برخورد تند نداشته باشد. چاره ای نیست ماهی جان

phil

به اموال دفتر آسیب بزن و فرار کن.تا اون باشه دیگه رفتار توهین آمیز نکنه.

رها از چارچوب ها

مستعفی شدی بلاخره؟

عابر

شاید کار بهتر و رییس با ملاحظه تر و حیاط پر از رزماری،کی میدونه؟