اعتراف می‌کنم

یک همکار غرغرو داریم که همیشه از همه‌چیز و همه‌کس دلخور و شاکی‌ست، گاهی هم به غرزدن‌هایش می‌خندیم، چندروز پیش درد و دل می‌‌کرد که معلم مدرسه پسرش احضارش کرده و از نق زدن‌های بی‌وقفه پسرک گله کرده، میگفت از معلمش خواستم که اورا سرزنش نکند دست خودش نیست، به تلخی و با کمی لبخند اعتراف کرد که پسر آینه رفتار پدر است.

داشتم فکر می‌کردم اگر روزی مادر یک دخترک مو فرفری باشم، باید یک سر نخ را به شست پای او ببندم و سر دیگرش را به مچ پای خودم، بچه سبک است دیگر یک وقت دیدی در حال خیال پردازی در ابرها گم شد.  

 

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ققنوس

به نظرم احتیاجی به پاراگراف اولی نبود! پاراگراف دوم از پست های مورد علاقه ی من بود. زیاد.

منم یه عابرم

من هم اگر روزی مادر دختری با موی صاف و ابریشمی شدم،همین کارو می کنم.

منم یه عابرم

از اونجا که خودم موهام فر و مجعده،دختر مو فرفری نمی خوام،خواسته زیادیه ماهی جان؟

مومو

به نظز میاد اول سر نخ رو به پای بابای بچه ببندی نتیجه ی بهتری داره :))

..... ..

یه ردیاب بهش ببند بگیر بخواب...

نسیم

بوس به تو. چقدر دوست داشتم این رو.

سیب کال

عالیه واقعا! خیلی جالب نوشتید!!!!!!!!!![لبخند]

affa

وااااای عاشق این دختر موفرفری و مامانشم من :*