«دلم برای باغچه می‌سوزد»

روزها کش می‌آیند مثل فیلم‌های آهسته قدم از قدم که بر می‌داری ساعت‌ها طول می‌کشد، پلک زدن‌ها مثل خواب است و آواها گویی در کوه می‌پیچند. دیگر حتی تخته‌ی چوبی سنگ‌کارها زیر پایم نمی‌لرزد، همه‌چیز از دستم رها می‌شود و ساعت‌ها بعد روی زمین متلاشی می‌شود. حلزون‌های کندذهن موذیانه برگ‌ها را می‌خورند و شکم‌های لیز و چاقشان پر از گلبرگ ‌های سرخ می‌شود، گل‌های باغچه بی‌هیچ مقاومتی تن به تقدیر تابستان دادند و در سکوت و گرمای جان‌فرسای باغچه آرام آرام خشک می‌شوند، در این میان فقط قلب من است که تندتر از همیشه می‌تپد و دور از چشم روزهای سوزان، شب‌ها تو را در خواب می‌بیند.

/ 6 نظر / 5 بازدید
ققنوس

حضور این حلزون های کندذهن توی این تصاویر آهسته چقدر به جا بود! یه متن شاعرانه... انتظاری کشنده برای شب.

درخت ابدی

متن قشنگ و منسجمی بود، با پایان‌بندی درخشان. لذت بردم.

ند نیک

تو این دما چه لذتی میبرند چشمهای تو

باغبان جهنم

سلام شب های روشن ِ خیال به مثابه ی نفس های عمیق ِ روزهای کار و خستگی ست جانی دوباره برای تن کردن رخت واقعیت روزهای بلند ِ نا تمام

مریم

تعبیر هایت زیبا بود.لذت بردم!

منیر

"در این میان فقط قلب من است که تندتر از همیشه می‌تپد و دور از چشم روزهای سوزان، " خیلی قشنگ بود ماهی عزیز